تبلیغات
شخصی


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

خیابان آزاری در افغانستان؛ مشکلی که روز به روز جدی تر می شود

نوشته شده توسط:
چهارشنبه 31 فروردین 1390-04:30 ب.ظ

خیابان آزاری در افغانستان؛ مشکلی که روز به روز جدی تر می شود

زنان افغان برای رسیدن به آزادی‌های مدنی خود با انواع محدودیت‌ها دست به گریبان هستند و یکی از معمول ترین این محدودیت ها که همیشه نادیده گرفته شده، بدرفتاری با آنها در خیابانهاست، چیزی که به آن "خیابان آزاری" می گویند.

روزانه هزاران زن به قصد رفتن به مکتب، دانشگاه، دفتر کار، درمانگاه و بازار از خانه بیرون می‌شوند و در کوی و برزن مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند.

بدرفتاری در خیابان از رایج ترین روشهای دلسرد کننده، ترسناک و بازدارنده زنان از سهم‌گیری آنها در امور اجتماعی است.

خیابان آزاری یک عملِ خشونت آمیز است که نه تنها باعث به وجود آمدن احساس خطر و آسیب پذیری در زنان می شود، بلکه از خارج شدن آنها از خانه نیز جلوگیری می کند.

رایج ترین شکل خیابان آزاری، متلک گفتن، جوک های زننده و فحش های رکیک است اما در مواردی از این هم فراتر رفته و زنان با تماس های فیزیکی نیز اذیت می شوند.

جدایی زنان و مردان

جداسازی زنان و مردان در جامعه افغانستان باعث می شود تا آنها از همدیگر احساس تفاوت کنند و جنسیت آنها برای یکدیگر شان به عنوان مهم ترین عامل این جدایی در ذهن شان حک شود.

این نگرش از عوامل مهم در ایجاد پدیده خیابان آزاری است. تعداد زیادی از مردان افغان تا زمان رفتن به دانشگاه با زنان غیر از زنان خانواده خود هیچ ارتباطی ندارند. در محیط دانشگاه های در مکاتب/ مدارس، دختران و پسران از هم جدا هستند. بنابر این یگانه رابطه ای که میان تعداد زیادی از مردان و زنان وجود دارد و قابل قبول است، نسبت های خانوادگی است.

این روش زندگی باعث می شود که مردان نتوانند به زنان به عنوان دوست خود بنگرند و یا رابطه های برابر با آنها را تصور کنند و بنابراین به خود حق می دهند تا با آنها رفتار غیرمحترمانه، استفاده جویانه و نگاه از بالا به پائین داشته باشند.

تغییرات اجتماعی

سنت ها و نگرش های جامعه افغانی، از سالهای دور تا کنون، مردان را بر اکثر امور اجتماعی مسلط کرده است و حالا این حاکمیت مطلق، از سوی زنان پیشگام و تا حدی رسانه های تازه پای افغانستان به چالش کشیده می شوند.

در این میان کسانی که حافظ و حامی سنت های پیشین هستند وقتی می بینند خلاف هنجار ها و ذهنیت آنها زنان روز به روز بیشتر و بیشتر در امور اجتماعی سهم می گیرند، آنها سپر دفاعی برداشته و به فکر دفاع از رسوم قدیمی می شوند.

خیابان آزاری یکی از پیامدهای منفی این مبارزه علیه تغییرات اجتماعی است که باعث ناراحتی مدافعان رسم و رواج گذشته می شود.

رقابت

یکی دیگر از انگیزه های عمده برای خیابان آزاری زنان، رقابت برای فرصت هاست که با سهم گیری زنان در عرصه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه افغانی به وجود آمده است.

سیستم پدرسالارانه افغانستان به مردان فرصت این را داده است که در عدم موجودیت رقیب از در اختیار داشتن تمامی فرصت های آموزش و اشتغال لذت ببرند.

حالا با وارد شدن زنان به بازار کار، مردان با رقابت بیشتر روبرو می شوند و این باعث می شود که آنها حس کنند که بخشی از حق مسلم شان را از دست داده اند.

خیابان آزاری در افغانستان یکی از روش های جلوگیری از سهم گیری زنان در زندگی اجتماعی است تا رقابت برای استفاده از فرصت ها کاهش یابد.

سکوت، دعوا و مقابله بمثل

سکوت، رایج ترین پاسخ زنان به خیابان آزاری است و بیشتر زنان در چنین مواردی فقط سکوت می کنند. راه دیگری که اخیرا و در موارد اندک دختران جوان آن را در پیش می گیرند مقابله به مثل است.

تعداد کمی از زنان برای اینکه به مردان ثابت کنند که نمی ترسند، به مردان حرف های توهین آمیز و یا خشن می زنند. بعضی از زنان به مشاجره لفظی و یا دعوای فیزیکی، که معمولا با میانجیگری شخص سوم پایان می یابد پناه می برند.

برای اینکه از ترویج بیشتر چنین رفتارهای خشونت آمیز و احساساتی در میان زنان و مردان امروز و آینده افغانستان جلوگیری شود، اقدام سریع و جدی علیه پدیده خیابان آزاری ضروری است.

خطری که این مشکل اجتماعی برای زنان دارد جدی و واقعی است و ضرورت به برخورد جدی سیستماتیک و رسمی دولت دارد.

هیچ شکی نیست که اگر مردان افغانستان روزانه با این مشکل روبرو می بودند، بلافاصله برنامه ای ملی برای مبارزه با آن به وجود می آمد.

به نظر من زمان آن رسیده است که به خطرناک بودن این پدیده پی ببریم و آن را از طریق مشارکت گسترده و آگاهی مردم از بین ببریم.

خیابان آزاری؛ مشکلی که روز به روز جدی تر می شودزنان افغان برای رسیدن به آزادی‌های مدنی خود با انواع محدودیت‌ها دست به گریبان هستند و یکی از معمول ترین این محدودیت ها که همیشه نادیده گرفته شده، بدرفتاری با آنها در خیابانهاست، چیزی که به آن "خیابان آزاری" می گویند.

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 9 اردیبهشت 1390 07:04 ب.ظ

ای مرد ...

نوشته شده توسط:
دوشنبه 29 فروردین 1390-10:09 ب.ظ

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

گفته هایی از یک زن

نوشته شده توسط:
دوشنبه 29 فروردین 1390-09:55 ق.ظ


از سایت مسیح علی نژاد

http://s1.picofile.com/file/6533891346/Masih_Alinejad_MP_fight1_300x199.jpg


از زمانی که خبرنگار شده ام تا خود امروز ، عقبگرد و عقب نشینی های مدام را از نزدیک می دیدم. حقِ انتخابِ پوشش برای زنان تنها یک مورد بسیار ساده از آن همه  حقوقِ به نادیده انگاشته شده بود و در موارد متعدد دیگر این روزها وضعیت خبرنگاران و خصوصا زنان در ایران قابل قیاس با همان سالهایی …که من تازه خبرنگار شده بودم نیست. این روزها نه تنها رنج خبرنگاران بلکه وضعیت مردم ایران قابل مقایسه به روزهایی که کتابِ «تاج خار» را می نوشتم نیست. دنیا رو به جلو می رود و ما انگار کماکان گام به عقب بر می داریم. بخشی از این کتاب تاج خار که برشی ساده از این عقب گردها است را مثل همیشه در یک عکس نوشتِ کوتاه، باز نشر می کنم. اگر مجالی بود بخوانید:

اینجا مجلس ششم نیست.

این جمله تکیه کلام خیلی ها بود، رهبر نماینده اصفهان اولین نفری بود که برای همان چند تارمویم که از شلختگی از از دو طرف مقتعه ام بیرون ریخته بود، تذکرد داد:

- اینجا مجلس ششم نیست، حجابتون رو رعایت کنید.

شیطانک روی شانه سمت چپم دق می کرد اگر نمی گفتم:

- حاج آقا! بهتره یک طرح سه فوریتی تصویب کنیدکه توی خیابون ها و در همه ی دانشگاه ها با خط درشت بنویسین« مجلس ششم دیگر وجود ندارد»، چون دخترهای تهران هنوز توی حال و هوای مجلس ششم هستند!

آن روز آن تذکر به شوخی و خنده برگزار شد اما چند روز بعد باز چند تار موی ازدست رفته ام، کار دستم داد. با  « کامران» نماینده اصفهان و «یحیوی» نماینده بروجرد در مورد دخترربایی برادر یکی از نمایندگان مجلس هفتم در راهروهای پارلمان گرم گفتگو بودم که شیخی از راه رسید و مشتش را جلوی صورتم گلوله کرد و بی مقدمه گفت:

- اینجا مجلس ششم نیست اگر موهاتو نپوشونی با مشت از اینجا می اندازمت بیرون.

دو قدم پس رفتم و با نگاهم از کامران و یحیوی کمک خواستم.
کامران پشت به ما صحنه را خالی کرد. به زور لبخندی زدم و گفتم:

- چشم حاج آقا! با یک تذکر ساده هم موضوع حل بود. نیاز به مشت و لگد نیست!

دست بردم تا موی بیرون مانده را زیر مقتعه ام بفرستم، چیزی توی دستم دستم نیامد به جز چند تارمو. باورم نمی شد که این همه هیاهو برای چند تار مو باشد. خیالم راحت بود که دو شاهد دارم و حجابم ایرادی ندارد. دور برداشتم و گفتم:

- حاج آقا! گیرم که که این دو تارِ موی منو با مشت و لگد فرستادی زیرِ مقتعه، با هزارانِ تار موی بیرون مانده ی دخترانِ خیابان ولیعصر چه می کنی؟

پیرمرد داغ کرد و خشم و خشونتش بالا گرفت و رخت و لباس رسمی اش را کند و با مشت های گره کرده در راهروهای مجلس دنبالم افتاد. داد می زد:

- هوچی گری نکن….

ترسیدم و به زبان سرخم لعنت فرستادم، از همه طرف به سمت ما می دویدند. خبرنگاران، نماینده ها، کارمندانِ اداری و نیروهای حراست و نگهبانان. بالاخره ناطق نوری مثل همیشه به دادم رسید و به ککِ آقای جعفری خبرنگار روزنانه آفتاب یزد پیرمرد را با مشت های در هوا مانده اش رها کردند.

های و هوارم خوابید، زبانم بند آمده بود قلبم توی سینه ام بال بال می زد. دست به مقنعه ام نمی زدم. با انگشت به چند تار موی بیرون مانده اشاره می کردم و با رنگ و رویی زار می گفتم:

-ببینید این همه گرد و خاک برای همین دو تار مو است…
« مهناز صبحِ اقتصاد» سر به سرم گذاشت:

- رنگت مثل گچ شده! بلاخره یکی تونست روی تو رو کم کنه!

« هنگامه ی توسعه» گفت:

- مشت دیدی و پس افتادی، اگه می خوردی که الرحمانت بلند بود
« شاکر ایران» گفت:

- مسیح مقاله هات در مورد مجلس هفتم خیلی مبتذل شده، همش در مورد موبایل، مسکن، موکت، ماشین، مزایا و پاداش، مسافرت های داخلی و خارجی  نمایندگان….

گفتم:

به قولِ حضرتِ مولانا آقتاب آمد دلیلِ آفتاب

نادری وند عکاس ایلنا، عکسی از زنان مجلس گرفته بود که همه در یک ردیف، چادرهایشان را روی صورت شان کشیده بودند و چیزی از صورت شان پیدا نبود.

عکس را به من و ویسمه ی ایلنا نشان می دهد. ویرم گرفت که مصاحبه ای با چند نماینده تند روی مجلس درباره حجاب بگیریم و عکس را تنگ آن بچسبانیم و روی سایت ایلنا بگذاریم.

« ویسمه ی ایلنا» سه مصاحبه از نماینده های زن و مرد می گیرد که از قول یکی از آنها تیتر می زند :« تدوین آیین نامه حجاب توسط نماینده های مجلس» !
روزنامه شرق عکس و خبر ایلنا را کار می کند و « بلورچی ِ رسالت» تیتر می زند دروغ سازی شرق در باره مجلس هفتم.

با این خبر حجاب موضوع روز جامعه می شود. نماینده های زنِ مجلس هفتم در حرکتی جدید از سالنِ غذاخوری آقایان به اتاقی در زیر زمین مجلس کوچ می کنند، یعنی برگشتند به همان اتاقی که روزی نمایندگان زنِ مجلس ششم مثل الهه کولایی و شهربانو امانی و دیگران از آنجا بیرون آمده بودند و در سالن غذاخوری در کنار آقایان سفره انداخته بودند….

پی نوشت:

در ضمن این عکس و رنگ رخسارم گواه روشنی از شجاعت است، زردی و رنگ پریدگیِ چهره از قصورِ عکاس است.

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 29 فروردین 1390 09:47 ق.ظ

ایران در آئینه اقتصاد ۱۳۸۹

نوشته شده توسط:
یکشنبه 28 فروردین 1390-09:53 ب.ظ

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

قیام سیاهکل

نوشته شده توسط:
یکشنبه 28 فروردین 1390-09:00 ب.ظ

قیام سیاهکل

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

قیام سیاهکل که همچنین به واقعهٔ سیاهکل و جنبش سیاهکل نیز مشهور است، به عملیات چریکی که در تاریخ ۱۹ بهمن سال ۱۳۴۹ توسط سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران برای مبارزه با حکومت پهلوی در روستای سیاهکل در استان گیلان رخ داد، گفته می‌شود. این قیام نخستین جنگ چریکی در تاریخ ایران محسوب می‌شود.[۱]

محتویات


در سالهای خفقان پس از سرکوبی سال ۱۳۴۲، شماری از دانشجویان دانشگاه‌ها که روشهای پیشین و مسالمت‌آمیز جبهه ملی و حزب توده را برای مبارزه با حکومت موفقیت آمیز نمی‌دانستند، گروه‌های مباحثه مخفی و کوچکی را برای بررسی تجربیات اخیر چین، ویتنام، کوبا و الجزایر و ترجمه آثار مائو، جیاپ و چه‌گوارا و فانون تشکیل دادند. دستاورد این مباحثات و بررسیها، شکل‌گیری شماری گروه‌های کوچک مارکسیست و اسلامی بود که «تنها رَه رهایی» را «جنگ مسلحانه» و نبرد چریکی می‌دانستند.[۲] یکی از آن‌ها گروهی بود که به سال ۱۳۴۲ توسط عده‌ای از دانشجویان مارکسیست دانشگاه تهران و با ادغام دو گروه تشکیل شد و بعدها سازمان چریک‌های فدایی خلق نامیده شد. رهبری فدائیان خلق در این عملیات برعهده دو تن به نام‌های علی اکبر صفایی فراهانی و حمید اشرف بود. این گروه از دو بخش تیم شهری و تیم روستایی تشکیل شده بود که در تاریخ ۱۵ شهریور ماه سال ۴۹ در دره مکار اطراف چالوس حرکت خود را آغاز کرد و پس از بررسی‌های فراوان جنگل‌های گیلان را انتخاب کرده و تیم روستایی را به آن‌جا فرستاد.[۳] دلایل متعددی برای انتخاب گیلان وجود داشت. نخست آن‌که وجود کوهستان‌های صخره‌ای، استفاده از سلاح‌های سنگین در آن منطقه را ناممکن می‌ساخت و تاحدودی به این سبب که جنگل‌های این منطقه در برابر حملات هوایی، استتار مناسبی محسوب می‌شد. اما دلیل اصلی، سابقه مبارزاتی روستایی‌های این منطقه به ویژه در جنبش جنگل در دهه ۱۳۰۰ خورشیدی بود. به پیش بردن برنامه «تیم روستایی»، مستلزم تدارکات دقیق، زندگی با شبانان کوهستان، ایجاد ارتباط با روستاییان و قبول رزمنده از بین آنان بود، لیکن پس از دستگیر شدن یکی از هواداران فداییان توسط ژاندارم‌های شهرستان سیاهکل، در اواسط بهمن ماه این برنامه‌ها عقیم ماند. چریک‌های فدایی که بیم داشتند اطلاعات حیاتی او زیر شکنجه لو برود، این تصمیم سرنوشت ساز را گرفتند تا به پاسگاه ژاندارمری حمله برده و یار خود را آزاد سازند.[۴]

در شامگاه سرد زمستانی جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۴۹، سیزده مرد جوان مسلح به تفنگ، مسلسل و نارنجک دستی به پاسگاه ژاندارمری شهرستان سیاهکل در کناره جنگل‌های گیلان حمله کردند.[۵] شاه با شنیدن این خبر عکس‌العمل شدیدی نشان داده و برادر خود را در راس قوای نظامی سنگینی شامل کوماندوها، هلیکوپتر و افراد شهربانی به منطقه اعزام نمود. در عملیات تعقیب و گریزی که از پی آن آمد، چندین سرباز شاهنشاهی و سی چریک فدایی کشته شدند و یازده تن از چریکها نیز اسیر گشتند. از این تعداد ده نفر به ضرب گلوله اعدام شده و یک تن زیر شکنجه جان سپرد.[۶][۷]

پیامدهای قیام سیاهکل 

گرچه فداییان در این خیزش، از دستیابی به هدف خود ناکام ماندند، ولی از این درگیری تا سال‌ها بعد به عنوان بزرگ‌ترین عملیات مسلحانه بر علیه رژیم شاه یاد می‌شد. این واقعه باور ضربه‌پذیر بودن نظام شاهنشاهی از طریق مبارزه مسلحانه را تقویت نمود.[۸] فداییان آن‌را یک پیروزی تبلیغاتی خواندند که نشان داد گروه کوچکی از افراد مصمم می‌توانند کل رژیم پهلوی را به هراس افکنند. روز ۱۹ بهمن روز قیام سیاهکل در تاریخ ایران روز پیدایش جنبش چریکی محسوب می‌شود. حکومت وقت برای تاکید بر اهمیت این قیام، به دنبال اعدام‌ها، تبلیغات وسیعی به منظور جوسازی علیه چریک‌ها به راه انداخت و حتی ۵۱ تن از دانشجویان چپ‌گرا را که ارتباطی با فداییان نداشتند در تهران بازداشت کرد و بدون برنامه‌ای از پیش تعیین‌شده، دانشگاه‌های تهران را به مدت یک هفته تعطیل اعلام نمود. شاه هم‌چنین کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور را به عنوان توطئه بین‌المللی، غیرقانونی اعلام کرد.[۹] همچنین این واقعه موجب تسریع و شتاب بیشتر فعالیت سایر گروه‌های انقلابی [۱۰] و بروز برخی ناآرامیهای دانشجویی در تهران گردید. [۱۱]

آثار هنری در خصوص قیام سیاهکل

پوستر فیلم گوزنها ساخته مسعود کیمیایی

قیام سیاهکل تاثیراتی نیز بر هنر انقلابی پس از خود داشت و بعدها سوژه حداقل یک اثر نقاشی مهم شد. تابلوی سیاهکل در سال ۱۳۵۰ توسط بیژن جزنی و در زندان عشرت‌آباد ترسیم شده‌است. از محل نگهداری فعلی این اثر اطلاع دقیقی در دست نیست.[۱۲]

همچنین محتمل است که مسعود کیمیایی در فیلم مشهور گوزن‌ها و انتخاب نام این فیلم اشاره‌ای به این مضمون داشته‌است.[۱۳]

در ترانه‌های پس از این واقعه نیز، آثار سیاهکل مشهود است. فرهاد مهراد، خواننده ترانه جمعه، معتقد است که شهیار قنبری (شاعر ترانه) در سرودن شعر این ترانه به روز جمعه که قیام سیاهکل رخ داده‌است، نظر داشته‌است.[۱۴] این ترانه با صدای فرهاد بر روی فیلم گوزن‌ها اجرا شد. ترانهٔ جمعه که سرودهٔ شهیار قنبری است، وقتی در همان سال‌ها با صدای فرهاد مهراد و بر روی اهنگی از اسفندیار منفردزاده خوانده شد، مدت‌ها در میان دانشجویان و روشنفکران ترانه‌ای سیاسی و تداعی‌گر واقعهٔ سیاهکل انگاشته می‌شد و البته لحن ترانه و محتوای کلام و نیز صدای به هم کوبیدن سنگ که یادآور نوعی مراسم عزاداری در میان اقوام مختلف ایرانی ا‌ست، این برداشت را قوت می‌بخشید.[نیازمند منبع] اسفندیار منفردزاده، آهنگ‌ساز این ترانه در گفت‌وگویی که پس از مرگ فرهاد مهراد با رادیو بی.بی.سی صورت گرفته بود، ارتباط میان این ترانه با قیام سیاهکل را رد نکرد.[نیازمند منبع]

این قیام همچنین موجب تاثیرگذاری بر روند پیشرفت شعر نوی معاصر فارسی گردید. [۱۵] این واقعه باعث به وجودآمدن یک دوره جدید در شعر فارسی شد که به دوره سیاهکل معروف است.[۱۶]



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

سرود کوهستان/آفتابکاران

نوشته شده توسط:
یکشنبه 28 فروردین 1390-08:49 ب.ظ

سرود کوهستان/آفتابکاران


آفتابکاران
یکی از سرودهای انقلابی ایران است که پس از انقلاب ۵۷ در مجموعه‌ای بنام «شراره‌های آفتاب» در شهر واشینگتن به درخواست سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران توسط سازمان دانشجویی هوادار آن سازمان تنظیم و ضبط شد. این سرود به واقعه سیاهکل اشاره دارد. پس از انقلاب در پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ توسط کارزار انتخاباتی میرحسین موسوی بازخوانی شد. شعر این آهنگ از سعید سلطانپور است که در سال ۱۳۶۰ در شب عروسی‌اش دستگیر و بعد از دو ماه شکنجه اعدام شد.

متن سرود:

سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
کوه‌ها لاله‌زارن
لاله‌ها بیدارن
تو کوه‌ها دارن گـل گـل گـل آفتابو می‌کارن
تو کوه‌ها دارن گـل گـل گـل آفتابو می‌کارن
توی کوهستون
دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم
داره می‌یاره
توی سینه‌اش جان جان جان
توی سینه‌اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره
جان جان
یه جنگل ستاره داره
سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
لبش خندهٔ نور
دلش شعلهٔ شور
صداش چشمه و
یادش، آهوی جنگل دور
توی کوهستون
دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم
داره می‌یاره
توی سینه‌اش جان جان جان
توی سینه‌اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره
جان جان
یه جنگل ستاره داره.


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

شكست انحصار رسانه‌ای در ایران و تعمیق دوگانگی میان خانه و خیابان

نوشته شده توسط:
یکشنبه 28 فروردین 1390-06:49 ق.ظ

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

جامعه شناسی ادبیات

نوشته شده توسط:
شنبه 27 فروردین 1390-07:42 ب.ظ

انسان تک ساحتی

 نوشته :هربرت مارکوزه


 

هربرت مارکوز در این کتاب برخی از گرایشهای نظام سرمایه داری که بسوی جامعه ای بسته رهسپارند را بررسی کرده .منظور وی از جامعه بسته از آن جهت است که وی معتقد است جامعه در تمامی شئون زندگی فردی واجتماعی افراد نفوذ یافته و آنرا در خود گرفته است. وی معتقد است که در این جامعه به دو خصوصیت مهم برمی خوریم: نخست همانندی واتحاد منافع گروههای ناراضی که در مراحل پیش از سرمایه داری در برابر و ضد هم قرار داشتند دوم اسلوب و روشهای اداره جامعه که فراخواندن و بهره گیری منظم از کلیه استعدادها و غرایز آدمی را میسر میسازد یعنی روشهایی که از نظر اجتماعی به گروههای ناراضی ونا خشنود و پرخاشگر و ضد جامعه این فرصت را میدهد که بطور طبیعی هدفهای خود را بدون هیچ برخوردی دنبال کنند.

نظام سرمایه داری در کنار خیل کسانی که طرفدار و موافق این نظام هستند و در پی گسترش این نظام به تمام دنیا میباشند،با مخالفان سرسختی هم مواجه می باشد، که یک گروه از این مخالفان، طرفداران تئوری یا نظریه توهم توطئه،که عمدتاً کمونیست هستند ،می باشند. این گروه نه تنها قایل به آزادی و دموکراسی در نظامهای دموکرات سرمایه داری نیستند بلکه این نظامها رااسارتی جدید، و دیکتاتوری مدرن میدانند.

از نظر آنان نظام سرمایه داری بر خلاف نظامهای توتالیتر که اسارت و بردگی در آنان واضح وآشکار می باشد، انسان را به اسارتی ناخودآگاه و در عین حال پیچیده می برند.

از نظر نگارنده این سطور که خود بطور کامل با نظرات و عقاید طرفداران تئوری توهم توطئه موافق نیست، و دنیا را به این تاری و سیاهی که آنان می بینند،نمی بیند،اما نظرات و عقایدشان را در خور تاًمل و توجه می داند،چرا که هر چند تمام نظراتشان واقع به نظر نمی رسد اما دیدگاه هایشان در برخی از زوایا قابل تاًمل و تفکر است.

هربرت مارکوزه نویسنده کتاب انسان تک ساحتی که یکی از موًسسین نظریه انتقادی یا مکتب فرانکفورت میباشد ، در کتاب خود سعی بر، برملاء کردن آن سوی چهره ی نظام سرمایه داری کرده است. به عقیده وی انسان در نظام سرمایه داری در حد یک کالا تنزل یافته است. از نظر وی آزادی ای که کشورهای دموکرات و پیشرفته صنعتی مدعی آن هستند جز سراب چیزی بیش نیست.

از نظر مارکوزه ما در دوره ای زندگی میکنیم که اهم حوائج حیاتی انسان امروز،تغذیه، پوشاک و مسکن می باشد و این حوائج را جامعه می بایست تاًمین کند و تاًمین این نیازهای اولیه، نخستین شرط تاًمین سایر خواستهای عالی و دانی جامعه است.اما نظام سرمایه داری نه تنها این نیازهای اولیه را فراهم نکرده، بلکه انسان امروز را بطور کامل وادار به نیل این نیازها کرده و بدست آوردن این نیازها را هدف زندگی و فلسفه وجودی او قرار داده بطوریکه تمام زندگی او اعم از کار،اوقات فراغت،تفکر،اندیشه و اتوپیای او رسیدن به نیازهای اولیه زندگی است.

از نظر مارکوزه حقوق و آزادیهای فردی که از عوامل بنیادین نخستین مراحل

 پی ریزی یک جامعه صنعتی تلقی شده در جامعه های پیشرفته امروز نفوذ و تاًثیر خود را از دست داده و در عوض جای خود را به فرهنگ مادی و حسابگرانه ای سپرده و به کلی از ارزش و اعتبارپیشین افتاده اند،این فرهنگ مادی، نفوذ و تاًثیر قاطعی در همه شئون زندگی افراد جامعه بدست آورده است. حقوق و آزادی فردی در جوامع صنعتی، باعث شده که این نهادها شریک سرنوشت جامعه گردند و عملاً به حقوق افراد تجاوز کنند. در این صورت این سئوال پیش می آید که در حالیکه نیازمندیهای حیاتی گروهی، درجامعه ی پیشرفته صنعتی همچنان باقی است،چرا توزیع ثروت باید تابع رقابتهای آزاد باشد به عبارت ساده تر آیا رقابت آزاد در جامعه ای میتواند وجود داشته باشد که خیل کثیری از مردم آن درگیر کار و تولید سرسام آور کالاهای غیر ضروری هستند که نفعی از این تولیدات عایدشان نمی شود و عده قلیلی روزبه روز بخاطر مناسباتی که بر تولید حاکم است بر سرمایه خود بیافزایند ، آیا این رقابت همچون رقابت بین خرگوشی تیز پا و آزاد و رها با لاک پشتی که به دست وپایش غل و زنجیربسته شده شباهت ندارد؟ آیا نتیجه این رقابت از پیش تعیین نشده است؟

بی شک بهترین و گرامیترین نیازمندیهای بشر آزادی است، که دسترسی بدان از والاترین خوشنودی هاست. ولی در جامعه بسته نظام سرمایه داری ،این نیاز طبیعی،با نیازهای دیگر پیوسته و الویت خود را از دست داده است.

در جوامع امروز فرد در این حد آزاد است تا به کاری که نیاز زندگی بدو تحمیل کرده، و او را بسوی از خود بیگانگی کشانده، تن دهد. کار تمام زندگی انسان امروز را اشغال کرده، حال آنکه اگر وسایل تولید بر مبنای نیازمندیهای راستین زندگانی فرد سازمان یابند، به سادگی می توانند نقش خود را در صیانت آزادی و اختیار انسان ایفا کنند، نه اینکه این حق را در معرض نابودی قرار دهند، باید نیازهای افراد جامعه و حقوقی که در تاًمین آن دارند، با توجه به شرایط زندگی امروز و با ضوابط و معیارهای موجود بدرستی مشخص شوند.

به نظر مارکوزه دسترسی به هر گونه آزادی، نخست مستلزم شناخت انواع بردگی است. حال آنکه، امروز، افراد بخاطر تاًمین نیازهای روزمره، که شاید مهمتر از اندیشیدن، درباره آزادی و بردگی بنظر می رسند، با یادآوری این مسایل، خود را ناراحت نمی کنند و این طرز فکر، بزرگترین اشتباه است.

جملات بالای مارکوزه، کتاب "بهترین جهان ها"نوشته"آلدوس هاکسلی"را به یاد میآورد. هاکسلی در این کتاب سال 2500میلادی را ترسیم می کند. در این زمان جهان بوسیله ی یک نظام الیگارشیک حکومت می شود. تولید و مصرف به بالاترین حد خود رسیده اند. علم بطور کامل در خدمت حکومت و بازتولید نظام طبقاتی و به شدت سلسله مراتبی جامعه درآمده است. نه فقط علم با دستکاریهای ژنتیک، نسلهای متفاوتی از انسانها را برای رده های متفاوت سلسله مراتبی میسازد، بلکه این رده بندیها با یک نظام آموزشی تحمیق کننده از ابتدای کودکی در همه ی افراد درونی می شوند. جامعه ی هاکسلی جامعه ای است تیره که حماقت و آلت دست بودن افراد در آن، آنها را نسبت به خوشبخت بودن متقاعد میکند. افراد این جامعه تا سنین بسیار بالا عمر میکنند و خوش مرگی یا مرگ داوطلبانه و در خوشی مردن، جای مرگ طبیعی را در آنها می گیرد.( 6)

به نظر مارکوزه انسان در جامعه صنعتی پیشرفته ناگزیر است که بیش از توانایی خود اجباراًکار کند، کاری که برای او واقعاً زائد و بیفایده است. آزادیهای گمراه کننده ای که این گونه جوامع، به فرد ارزانی می دارند،غالباًعبارتست از آزادی رقابت در تعیین ارزش کالاهائیکه قبلاً نسبت به نرخ گذاری آن توافق شده است. آزادی مورد ادعای هیئت حاکمه، در حقیقت مجموعه ای از عوامل بازدارنده و سرکوبنده فرد در جامعه است، و وسیله ای است برای اعمال حاکمیت هر چه بیشتر دولتها. بعنوان مثال در انتخابات مورد نظر کشورهای پیشرفته انسان قادر است از بین چند نفری که هیئت حاکمه مشخص کرده، یک نفر را انتخاب کند که در هر صورت نه آزادی افراد جامعه بیشتر می شود، و نه از سلطه هیئت حاکمه چیزی کاسته می شود. در مورد کالاها نیز شرایط به همین منوال است، ما آزادیم که در بین انواع مختلفی که کالا تولید می شود متناسب با بودجه و درآمد خود کالایی را انتخاب کنیم، که در اصل ما وادار به انتخاب این کالا شده ایم نه آزاد در انتخاب کالا. آزادی انسان تنها به دارا بودن حق انتخاب چیزی محدود نمی شود. بهره مندی از آزادی واقعی هنگامیست که او توانایی درک چگونگی انتخاب و ارزیابی چیزهایی را که باید انتخاب کند را داشته باشد.

از نظر مارکوزه، ابزار تولید، سرمایه ها و خدمات،وسایل ارتباط جمعی،حمل ونقل، پوشاک و غذا ومسکن و در نهایت وسایل اوقات فراغت در همه شئون زندگی افراد تاًثیرگذاشته و توسط تبلیغات در فکر و ذهن افراد نهادینه شده و باعث قبول کورکورانه ارزشهای موجود گردیده، بدون توجه به درستی یا نادرستی آن.

به عبارت ساده تر نظام سرمایه داری با مناسبات تولیدی ای که بوجود آورده سرمایه ها و خدمات را در اختیار خود گرفته و با نفوذ هر چه بیشتر در وسایل ارتباط جمعی و کنترل و سانسور آن، نوعی تفکر و شیوه ای زندگی را ترویج می کند و حتی پا را از آن فراتر گذاشته و با تبلیغات مستمر، نوع غذا و پوشاک  را به ما تلقین می کند، اوقات فراغت ما را، که به کجا برویم، چگونه برویم، در آنجا چه فعالیتی انجام دهیم و چه بخوریم و همه وهمه را در ذهن ما می گنجاند و انسانها را همچون رباتهای که کل حافظه آنها برای یک سری فعالیتهای مشخص برنامه ریزی شده، کانالیزه می کند.

از نظر مارکوزه نظام سرمایه داری با عوض کردن مفاهیم و ارزشهای جامعه و تحمیل آنها توسط ابزارهای جامعه صنعتی، انسان را مسخ کرده و فکر تغیر و دگرگونی را از ذهن او شسته است. با نگاهی گذرا به فیلم عصر جدید با بازیگری "چارلی چاپلین"، در این فیلم به وضوح انسان عصر حاضر به نمایش گذاشته شده است. انسانی که مسخ در فرایند تولید شده، انسانی که نه تنها از انسانیت خویش چیزی احساس نمی کند، بلکه خود را جزیی از یک دستگاه، و خویشتن خویش را با دستگاه تعریف می کند به بیانی دیگر این دستگاه و این پیچ و مهره ها هستند که به وجود او معنی می دهند.عصر جدید نمایانگر یک انسان مسخ در صنعت، تولیدو کار می باشد.

در نظام سرمایه داری افزایش میزان کار، سطح تولید را بالا میبرد ولی قیمتها بخاطر تبلیغات کذایی تجاری که تقاضا را بالا برده پایین نمی آید وپیوسته رو به افزایش است، لذا بر میزان مصرف بیهوده نیز افزوده میشود، تنها چیزی که ارزش آن پایین می آید آزادی انسان است. از نظر مارکوزه انسان تک ساحتی انسانی است که تمام دغدغه او کار و نتیجه کار او مصرف بیهوده و غیر ضروری است.

شاید بتوان با یک تعریف ساده تر انسان عصر سرمایه داری را بیشتر و واضحتر توصیف کرد. انسان نظام سرمایه داری انسانی است که در یک دور  باطل در حال چرخش است. انسانی که ناچار است هر روز بیشتر کار کند و کار بیشتر او به تولید بیشتر منجر شود و تولید بیشتر باعث مصرف بیشتر او میگردد و همینطور برای مصرف بیشتر، نیاز به کار بیشتر دارد، بطوریکه مدام در این دایره باطل در حال چرخش است بی آنکه بداند نه نیازی به مصرف بیشتر دارد، نه نیازی به تولید بیشتر ودر نهایت نه نیازی به کار افزونتر. نظام سرمایه داری با بکار گرفتن رسانه ها و تبلیغات مستمر نیازهای کاذبی را در انسان امروز بوجود میآورد که این نیازها دلیل کار بیشتر او میشوند، و در نهایت سود حاصل از تولید، کار و مصرف بیشتر در اختیار گروه اندکی قرار می گیرد که از نظر "دیوید راتکاف"به "ابرطبقه" معروفند. ابر طبقه، طبقه ای از سرمایه داران و سیاستمداران هستند که نبض اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دنیا را در دست خود گرفته اند .آنان همانهایند که جنگها را باعث می شوند، باعث رکود در یک منطقه و رونق اقتصادی در منطقه دیگر می شوند. از نظر دیوید راتکاف این گروه کوچک اما پر نفوذ که کمی بیش از 6000نفر می باشند بر تمام بازارها و دول دنیا سیطره دارند.( 2)

امروزه تضاد موجود بین واقعیت فرهنگی با واقعیت اجتماعی، رو به ضعف نهاده. وسایل ارتبط جمعی بطور مخفی بین هنر، سیاست، مذهب، فلسفه و تجارت هماهنگی ایجاد کرده اند، از اینرو ارزشهای فرهنگی به شکل کالای روزمره درآمده و به ابتذال گراییده. کلمات پر طمطراق آزادی و توسعه و فراوانی که رهبران دولتها و سیاستمداران در موقع انتخابات بر زبان می آورند و از صفحات تلویزیون، امواج رادیو، تریبونهای سخنرانی و سازمانهای اداری، انعکاس می یابد، فاقد هر گونه معنی و محتوی است. شباهت موجود بین واقعیتهای زندگی امروز و اندیشه افراد، روشنگر این واقعیت است که معنویت تا چه پایه رو به ضعف نهاده، تعالی روح و بلند پروازی فکر از میان رفته وتمام لحظات زندگی بشر را مسایل مادی اشغال کرده است.

شاهکارهای هنری عالی و برانگیزنده ای که به فرهنگی روشنفکرانه تعلق داشت اینک به صورت کالای تجاری وتولیدات خانوادگی درآمده اند. آیا این شیوه تولید و مصرف هنری روشنگر تغییر کمی و انحطاط جامعه نیست؟

در نظام سرمایه داری هنر جایگاه خویش را از دست داده و ابزاری شده در دست حاکمیت، برای توجیه هر چه بیشترخود و کنترل وسیطره افراد. در این نظام هنر دیگر پنجره ای بسوی بالا نیست، دریچه ای به ناکجاآباد نیست، بلکه هر چه هست همان است که موجود است. هنر در این نظام به استخدام سکس و پول درآمده وآن ماهیت الهی و ماورایی خود را از دست داده.( 8)

مارکوزه درباره معجزه هنرمی گوید:هنر اصیل که از ذات پاک انسان برمی خیزد و نشان از ارزشهای متعالی انسان دارد، و انسان رابه دنیایی که می بایست باشد ونیست، رهنمون می کند، در جامعه صنعتی امروز بطور کامل مستهلک شده وخود را اسیر خواستها و نیازهای کاذب نظام سرمایه داری کرده،هنر ابزاری شده برای نهادینه کردن نظام سرمایه داری در اذهان و افکار مردم. هنر در نظام سرمایه داری معجونی است مرکب از سکس وپول، شهوت و خودخواهی .

 ما حصل هنر امروز، برداشتی است که نسل معاصر از مسایل جنسی دارد، که موجب به ابتذال کشیده شدن روابط زن و مرد شده است.

 از نظر مارکزدر نظام سرمایه داری تمرکز نیروی شهوت آدمی در حس تناسلی خلاصه شده است، واین نیرو انسان را از رهنمون شدن به سوی قلمروهای دیگر و نگرش به محیط پیرامون باز میدارد،و به نیروهای اجتماعی فرد فرصت نمیدهد که در مسیر انقلاب و شکل بخشیدن به زندگی فردی گام بردارد.

در گذشته همه کارها رنگی از شهوترانی به خود نگرفته بود، محیطی که آدمی در آن می زیست بدو امکان میداد که بسوی لذائذی جز لذت تناسلی گام بردارد وبدینگونه سایر شهوات او نیز کنترل می شد. آزادی روابط جنسی که از مختصات این جامعه هاست، روح اعتراض و ناخشنودی را در افراد از میان برده و در آنان نوعی حالت تسلیم و رضا پدید آورده است. این محرومیت یا عدم آگاهی نسبت به وضع جاری در واقع پرده ایست که در برابر چشمهایمان کشیده شده تا جلوه های بدبختی، وحشت ودشمنی را در جامعه تماشا نکنیم.

از نظر مارکوزه در نظام صنعتی پیشرفته نوعی زبان سازمانی جای زبان اصلی را گرفته است که تفاوت این دو زبان در میزان عمق مفهوم و محتوی کلمات است. در زبان جاری، مفاهیم کلمات کاهش یافته یا معانی سیاسی به خود گرفته است. در سخنوریهای امروز، گفتگو عبارتست از استعمال بیهوده کلمات و تکرار غیر لازم آنها. سخن گفتن، مبتنی بر تحری حقیقت و بیان کیفیت نیست. کلمات به زحمت بر معانی خود دلالت می کنند. اندیشه فرد بجای درک تضادهای جامعه، حالت تسلیم و رضا به خود می گیرد، از این قرار بهترین شکل آزادی در جامعه امروزبردگی، و اطاعت بهترین شیوه برابری است. اینست تاثیری که سخنوریهای سیاسی در اذهان عمومی بر جای نهاده اند. به گفته" جرج اورول:"آشتی، پیکار وپیکار، آشتی تلقی می شود. چه بسا یک گروه سیاسی که از نظام کاپیتالیسم دفاع می کند، سوسیالیست نامیده شود. و حکومتی جابر، آزادیخواه لقب گیرد، به انتخابات مجعول و فرمایشی انتخابات آزاد نام می نهند و به شکنجه و تجاوز، رئفت اسلامی. این است ویژگیهایی که زبان سیاسی در جهان عرضه داشته است. این شیوه تفکر لغت نامه و عبارات نو ظهوری را بوجود آورده و هر گونه تفاوت وتمایز را جز به صورتیکه ذکر شد، از کلمات سلب کرده است. زبان امروز زبانی سازشکار و اساسا مخالف هر گونه انتقاد و بحث و مناظره است. بکار بردن چنین زبانی باعث شده که عناصر بلند پرواز انکار کننده و پرخاش جوینده ی عقل بشری را در خود مستهلک سازد واین عناصر را از هرگونه فعالیت وجنبش باز دارد.

شاید مثال زیبایی که بتوان برای سطور بالا بکار برد" کتاب 1984 جرج اورول"باشد . دنیایی که اورول در این کتاب ترسیم می کند دنیایی است تاریک که در آن، جهان میان چند دولت بزرگ و توتالیتر تقسیم شده است، سه شعار اصلی این جهان تیره عبارتند از"صلح در جنگ نهفته است"،"آزادی، بردگی است" و "قدرت در نا آگاهی است". بنابراین همه ی نهادها و فرایندهای اجتماعی برای تقویت جنگ، نفرت، زشتی، بردگی، ناآگاهی و ظلم در کار هستند و انسانها را به موجوداتی مسخ شده و ابزارهایی بی ارزش، در خدمت یک نظام سهمگین و همه جا حاضر بدل کرده اند. در دنیای اورول، وزارت عشق محل شکنجه است، وزارت صلح محل بررسی امور مربوط به جنگ است، وزارت فراوانی دلیل قحطی است و وزارت حقیقت محل تغییر اسناد تاریخی و آماده سازی دروغها و تبلیغات سیاسی است.( 4)

بزرگترین آرزوی نظام سرمایه داری زمانی تحقق می یابد که دنیا را همچون دهکده ای با انسانهای یک شکل، با یک فرهنگ، یک تفکر و نیازمندیهای مشابه و با یک زبان مشترک در کنار هم (هر چند دور از هم) جمع کند. دنیایی که دغدغه ی همه مردم آن یک چیز باشد، همه به یک شکل لباس می پوشند و به یک زبان صحبت می کنند، فاصله های فرهنگی و زبانی کنار گذاشته شوند و یک دنیای متحدالشکل بوجود آید که این نظام با کمترین هزینه بتواند انسانها را به شکلی که خود می خواهد و مورد نیاز است، شکل دهد. این دنیا همان دنیایی است که "هنری کیسینجر"از آن به دموکراسیهای موزائیکی یاد می کند. کشورهایی کوچک اما متعدد با قدرت مرکزی ضعیف بجای حکومتهای بزرگ وقوی.

 آیا همه ی این آرمانهایی که نظام سرمایه داری در سر می پروراند کودتایی علیه بشریت محسوب نمی شود؟ آیا دنیای در حال شکل گیری توسط نظام سرمایه داری، شباهتی بسیار با دنیای کتاب "کرگدن" اثر"اوژن یونسکو"ندارد؟ آری به واقع کودتایی علیه انسانیت در شرف وقوع است و انسان امروز غافل از تمام برنامه ها و پروژه هایی که بر علیه وی ریخته شده است، کورکورانه در پی تحقق تمامی اهداف نظام سرمایه داری و آلت دستی برای این نظام در جهت اسارت و بردگی خویش شده است.( 5 )

"ژان زیگلر"نویسنده کتاب "اربابان جدید دنیا"با ارائه آمارها و ارقامی بس دهشتناک و نا امید کننده، در پی فاش نمودن ماهیت این نظام سرکوبگر، و آگاهی بخشی به طبقه زیرسلطه این نظام برآمده است. طبق آمارهای اودر سال 2002

نهصد میلیون انسان بالغ امروزه بطور دایم در بیکاری بسر میبرند.

ارزش اموال خصوصی دویست وبیست وپنج نفر در جهان حدود هزار میلیارد دلار است که این مبلغ معادل مجموع درآمد دو ونیم میلیارد نفر از مردم بسیار فقیر یعنی چهل و هفت درصد کل جمعیت کره زمین است.

ارزش اموال پانزده نفر از ثروتمندترین مردم کره زمین بیشتر از درآمد خالص تمامی کشورهای جنوب صحرای آفریقا به استثنای آفریقای جنوبی است.

بیست و سه درصد از تجارت جهانی را دویست شرکت بین المللی قوی جهان اداره می کنند.

در برزیل 2درصد از مالکین 43 درصد از زمینهای کشاورزی را در اختیار دارند.

در سال 2002 بیست درصد از کل جمعیت جهان بیش از 80 درصد از ثروتهای جهان را دارا بودند وبیش از 60 درصد از کل انرژی جهان را مصرف می کنند.

در سال 2002 ، بیست وسه جنگ بین المللی یا درگیری مرگبار داخلی به کره زمین خسارت وارد کرد.

در جنگ جهانی دوم 16 تا 18 میلیون نفر در نبردها و 50 تا 55 میلیون نفر نیز کشته شدگان غیر نظامی بود، ولی گرسنگی و بیماریهای مسری، تشنگی ومنازعات ناشی از بدبختی هر ساله به اندازه جنگ جهانی دوم که 6 سال بطول انجامید، قربانی می گیرد. جنگ جهانی سوم در رابطه با جهان سوم مدتهاست که آغاز شده است.

در مناطق ویژه چین، کارگران تا 16 ساعت در روز،هر هفت روز هفته را کار میکنند و پولی بابت اضافه کار، کار شبانه و یا چیزی بنام حداقل دستمزد در این مناطق وجود ندارد.( 3)

آری اینست دستاورد نظام پیشرفته صنعتی و آزادی که به ارمغان آورده است.

هنر مارکوزه سودای بوجود آوردن نظاماتی در جوامع پیشرفته تکنولوژی است که آزادی فردی و خود مختاری انسان را نیروهای سرکوبنده و باز دارنده نابود و متلاشی نسازند. به بیان دیگر، در عرف جامعه، انسان موجودی تک ساحتی تلقی نشود و منحصراً ارزشهای مادی، زمام مقدورات او را در دست نگیرد.

طریقه عملی مارکوزه در مبارزه با سیطره ی بازدارنده تکنولوژی، آگاهی فرد از چگونگی وضع و موقع خود در جهان است. نیل بدین آگاهی در اندیشه او نیرویی طرد کننده و منفی پدید می آورد که مبداً تفکر یا نظریه انتقادی اوست. انسان تک ساحتی موجودی است که در فضای آزاد پرورش نیافته و جامعه ای بازدارنده و سرکوبنده به بهانه تاًمین حوائج و تدارک بهزیستی او، بیرحمانه گرفتارش ساخته است.

هدف تکنولوژی امروز استثمار و بردگی انسانهاست و از این بابت است که پیوسته بر کمیت نیازمندیهای دروغین خود می افزاید تا به بهانه تاًمین آنها آزادی راستین او را نابود سازد.

به قول دکتر علی شریعتی اکنون انسان تواناتر در برابر طبیعت، اما ناتوانتر در مقابل خودش را داریم! واین است نتیجه خود فروشی علم به سرمایه داری.( 7)   

با گسترش نفوذی که نظام سرمایه داری را از این تضادها رها میسازد و بر قدرت آن میافزاید، تنها در صورتی میتوان به مبارزه برخاست که نیروهای مخالف کاپیتالیسم، در سطح کلی و جهانی، به یکدیگر بپیوندند و نیروی واحدی پدید آورند. تنها از راه اتحاد وپیوستگی مشترک میتوان علیه خشونت و بیدادگری نظام سرمایه داری و بهره گیری غیر انسانی این نظام از انسانها، قیام نمود، این کوششی است که باید انجام شود.

 

منابع:

1.    انسان تک ساحتی –هربرت مارکوزه

2.    ابر طبقه – دیوید راتکاف

3.    اربابان جدید دنیا و آنهائیکه در مقابلشان می ایستند- ژان زیگلر

4.    1984- جرج اورول

5.    کرگدن- اوژن یونسکو

6.    بهترین جهان ها- آلدوس هاکسلی

7.    تاریخ ادیان- دکتر علی شریعتی

8.    هنر- دکتر علی شریعتی



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

ضعف آموزش به درمانگران، علت رواج مصرف شیشه در کشور

نوشته شده توسط:
شنبه 27 فروردین 1390-10:00 ق.ظ

برگرفته از برنانیوز
ادامه مطلب

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

بروز 8 برابری اعتیاد در جوانانی که خانواده معتاد دارند

نوشته شده توسط:
شنبه 27 فروردین 1390-09:55 ق.ظ

برگرفته از برنا نیوز
ادامه مطلب

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

هشدار آیت الله خامنه ای نسبت به طرح انتقادات در ایران

نوشته شده توسط:
شنبه 27 فروردین 1390-07:48 ق.ظ

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

انتقاد محافظه کاران مذهبی از پخش دو فیلم سینمایی از تلویزیون ایران

نوشته شده توسط:
شنبه 27 فروردین 1390-07:45 ق.ظ

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

با من گریه کن

نوشته شده توسط:
جمعه 26 فروردین 1390-10:56 ب.ظ

با من گریه کن...

برای انسانی که وارونه پیش میدود ،

و برای انسانیتی که به تاراج رفته است...با من گریه کن برای سرود گریه ی کودکان اجری

با من گریه کن برای انان که گفته اند یک داغ دل بس است برای قبیله ای  افسوس اینجا هر کس به قلب خویشتن داغ قبیله ای دارد.

نه اینجا جای برای سر دادن آواز نیس

نه اینجا دانه ای برای خوردن نیس

از این باغ باید گذشت

اینجا جایی برای دیوانگان نیست

دهانم را ضدعفونی می کنم

و دیگر

به هیچ چیز این دنیا

بد و بیراه نخواهم گفت!

                                            همه چیز خوبست!

حتی

اخم های بی دلیل مادر بزرگ

به لبخندهای کوچکم!

                                               همه چیز خوبست!...

همه چیز زیباست!

زندگی زیباست

تا شقایق هست زندگی باید کرد.



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 26 فروردین 1390 09:18 ب.ظ

انتقاد از تشویق برگزاری مراسم عروسی در کربلا توسط تلویزیون ایران

نوشته شده توسط:
جمعه 26 فروردین 1390-07:36 ق.ظ

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

کشته شدن یک جوان کرد ایرانی در ارتباط با 'کول‌بری'

نوشته شده توسط:
جمعه 26 فروردین 1390-07:35 ق.ظ

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -



  • تعداد کل صفحات:8 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...